בنیاے یڪ בوشیزه چپ בست

درباره هر چیزی که راجبش حرفی واسه گفتن داشته باشم می نویسم

בنیاے یڪ בوشیزه چپ בست

درباره هر چیزی که راجبش حرفی واسه گفتن داشته باشم می نویسم

خاکسترهای بعد آتش

پنجشنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۳۸ ق.ظ

سلام دوستان خوبم ایام به کام
امروز اصلأ قصد نداشتم پست بزارم ، امروز ۲۴ سالگرد پدر بزرگم و من خاکسترهای بعد آتش شدم سن من رو هیچ کسی فراموش نخواهد کرد ، چرا ؟!!! چون که پنج روزه بودم و پدربزرگم جلو خونه ی ما با تاکسی تصادف کرد و از دنیا رفت و این شد شروع بدبختی من یعنی تولد من نمیشه که پدرم اینو نگه من خیلی ناراحت میشم امروز دوباره داشت پشت تلفن به دوستش می گفت ، دوست ندارم دیگه این حرفا زده شه و الان هم دارند سر خاک میرن و من تنها میخوام تو خونه باشم هوا خیلی سرد و داره بارون میاد بابام هم مسخرم کرد گفت باد خیلی میاد می برتت یه وقت بشین تو خونه ! نمیدونه که باد و بارون دلیل نرفتن من نیست از تکرار این اتفاق بدم میاد دوست ندارم این حرفا تکرار شه واقعأ بهم می ریزم ، ‌یه وقتایی از خودم تعجب می کنم یه وقتایی هم از خودم می ترسم الان از اون یه وقتایی ترسیدنه هست دارم بد میشم میخوام به پدربزرگم فحش بدم که مرگشو به پاقدم من پاپیون زده بود هیچ وقت از فرط عصبانیت این حرفا تو ذهنم نمیومد همیشه احترام خاصی برای. اموات قائل بودم اما میخوام برای این یه مورد به خصوص کنار بزارم می فهمم بی احساس نیستم اینکه مادرم داره با یک نگاه آخر زندگی می کنه می فهمم اما گناه من چیه که همیشه باید این خاطره جلوی من گفته شه آره مریم پنج روزه بود که حاجی جلو در خونه ما تصادف کرد و از دنیا رفت !!! نمیشه جلوی من نگید !!!! مادرم درکش بیشتر از پدرمه مادرم هیچ وقت این خاطره رو جلو من عنوان نمی کنه خاله م اینا هم ۹۰٪ رعایت می کنند یه وقتایی هم حواسشون نیست که من تو جمع هستم از اینکه سن من از یادشون نمیره واسم دردناکه ، از اینکه سن من در کنار سالگرد فوت اوشون قرار می گیره ناراحت میشم ناراااااااااااااحت میشم باید چندتا فحش به پدبزرگم بدم تا شب تو خواب بابام بیاد و بهش بگه !!!!! آخه بابام خیلی خوابشو می بینه باید فحش بدم تا تو خوابش بیاد بسه دیگه ۲۴ سال شد اه
آلرژی دارم نسبت به ابتدای جملاتی که آره مریم پنج .... دوست دارم اون جمع رو ترک کنم !!!! یه وقتایی میگم نکنه منو باعث مرگ اوشون می دونند ؟!!! پس چرا جلوی من این حرفا رو می زنند ؟!!! یه بار سه چهار سال پیش از مادرم پرسیدم دوست داشتی من برم اما پدرت الان کنارت بود ؟ گفت نه ! اون که پدرشه این مسئله رو پیش خودش حل کرده اما پدرم بی خیال شو نیست این بار در مقابل این حرفاش می ایستم خسته شدم میگم آره پدر زنت رفته بود نماز به کمرش بزنه ماشین زد کشتش میگی چیکار کنم !!!

لازم چند تا فحش خوشگل و لذیذ هم نثار پدربزرگم کنم تا خودش یه فکری به حال من بدبخت کنه و بیاد بابامو حالی کنه ! مرده ها هم که تو خواب زنده ها میاد چیزی جز لباس های ترگل ورگل ندارند معلوم نیست خیاطشون کیه !!!! هیچ وقت از احوالات درونی ما به زنده ها نمیگن این بار باید پدربزرگم تجربه کنه باید حال الان منو به پدرم گزارش کنه شاید الان کنارم باشه کسی چه میدونه بزار واژه به واژه شو بخونه تا تکلیف این قضیه واسه همیشه روشن شه من هیچ حسی به ۳ فروردین ندارم واسم یه روز معمولیه معمولی !!! من هیچ حسی بهش ندارم و خودمو هرگز بابتش ناراحت نمی کنم اگر هم تا حالا سر خاکش می رفتم فقط جهت تک افتاده شدن بوده !!!! هرگز یک قطره هم براش اشگ نریختم چه سر مزارش چه موقعی که خاکسترهای بعد آتش شدنم تا حد جنون عصبانی بودنم خدا نیامزردت ، خدا نیامزردت ، خدا نیامرزدت





موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۰۳
Maryam

نظرات  (۱۳)

خب یه بار به پدرتون بگید که از بیان این موضوع خوشحال نمیشید.
بعدشم مرگ چیز بدی نیست که شما ناراحت میشید!خب بالخره باید یه روز فوت میکرد.حالا مثلا میگفتند تو 5 سالت بود که پدربزرگت فوت کرد،ناراحتی داشت؟
پاسخ:
نه از اینکه هر بار تولدم میشه این موضوع تکرار میشه بدم میاد حالا تقصیر من بدبخت چی بوده !!!! صبح روز تولدم میگه بله مثه امروز حاجی ۲۴ سال که از دنیا رفته ، سالگردش میشه میگه که آره پنج روزش بود که حاجی تصادف کرد و از دنیا رفت
چرا همیشه باید منو بابت این موضوع ناراحت کنند !!!!
خب تقصیر اون بنده خدا نبوده که اون روز فوت کرده
بشین با خونوادت منطقی صحبت کن که دوست نداری اینارو بشنوی
من فکر کردم بابای بابات بوده چون گفتی بابات این مساله رو پیش میکشه غالبا وقتی فهمیدم بابای مامانت بوده خیلی تعجب کردم :|
یه راه حل ماورایی هم داره این که به پدر بزرگت بگی:اگه بیایید تو خواب بابا براتون یه جز قران میخونم -_- به عنوان جایزه :/
پاسخ:
من که ندیدمش چه جوری بهش بگم؟!!!
نکته تعجب آورش همینه که بابای خودش نیست بابای خودش ۶۳ فوت کرده
خب نیاز به دیدن نداره ک :/ براش یه فانحه بفرس بعدم بهش بگو!میشنوه که
:| لابد خیلی ارادت داشتن به پدر زنشون !!
پاسخ:
با بابام صحبت کردم گفتم که دیگه سر خاک نمیام به مرده ها اعتقادی ندارم حتی با مادرم هم صحبت کردم و گفتم که این چرا کاسه داغ تر از آش شده مادر بزرگ من یه پیرزن ۸۰ ساله ست شعورش می رسه اون بیشتر از این اتفاق میسوزه یا بابای من که داماد مادرم هم گفت که مادرم مشغول الزمنبه کرده هممونو که اسم تو رو بیاریم همیشه بهشون یادآوری می کنه اما ....
سلام عزیز دلم
چرا اینهمه بی اعصابی
مرگ و زندگی دست خداست ...تو حساسیت نشون نده گلم ...
همسایه ما دقیقن روز تولدش پدرش فوت شد یعنی یکساعت بعد از تولدش
یا یکی از دوستام باردار بود و شوهرش فوت شد ...
مرگ والدین خیلی سخته امیدوارم هیچ وقت تجربه ش نکنی ...حتما پدر بزرگت آدم خوبی بوده ..اگه اون فوت شده در عوض بودی که غم مرگ پدر رو بروی مادرت کمرنگ کردی و لبخند رو لبش آوردی
پاسخ:
سلام عزیزم بهارجان
بی اعصاب نیستم متوجه م چی میگی من حرفم اینکه چرا هر وقت تولد من میشه بابام این حرفو میزنه !!!! زنش ( مادربزرگم ) جلو من حرفی نمی زنه ، دخترش که مادرم باشه هیچی نمیگه این که داماد کاسه داغ تر از آش شده همش میگه الانم بهش گفتم ، دیگه هم سر خاک نمی رم ولش کن اگر اون قدرتی داشت تا حالا یه کاری کرده بود تا ۲۴ سال عذاب نکشم دیگه خسته شدم واسم مهم نیست چه جور آدمی بوده
بد قدم و این حرفها که خرافاته؛ شاید فقط اون تاریخ تولدت را برای خودشان نشانه گذاشتند. سخت نگیر و حرص هم نخور؛ یکی میاد و یکی میره.
به نظرم به جای درخواست از پدربزرگت که حرفت را به پدرت بزنه خودت باهاشون صحبت کن البته اگر نکردی.
گاهی حرفهایی میزنیم که خودمان متوجه نیستیم که دیگران آزرده میشوند و ازروی عادت تکرار میکنیم.
مراقب خودت باش گل دختر

پاسخ:
میدونم ! نیم ساعت پیش بابت حرفای ظهرش معذرت خواهی کرد اما درست بشو نیست دیگه متاسفانه
شما چه تقصیری دارید؟ البته منم از این چیزا زیاد شنیدم. مرگ دست آمهاست؟
هیچوقت کسی بدیمن و بدشگون نیست. آدم یه روزی میمیره. یا طبیعی یا با بیماری تصادفی چیزی.
پاسخ:
من اون سر دنیا بودمو اینا این سر دنیا من خبر از طالع کسی نداشتم ، من اعتقادی به پا قدمو این چیزا ندارم ، مادربزرگ من ۸۰ سالشه و حواس پرتی هم داره اما این اتفاقو یادش هست همیشه که من دنیا اومدم این اتفاق افتاد خدا شاهده به جز دو سه بار اخیرأ که بنده خدا حواس پرتی گرفته یک بار جلوی من حرفی نزده یه وقتایی از بازگوی این اتفاق دوست دارم بمیرم شاید اوشون زنده شن و دست از سر کچل ما بردارن
به نظرم کار خوبى کردى که نرفتى سر خاکشون!
منم سر خاک بابا نمیرم، چون مطمئنم که هیچى از وجودش به جز چند تیکه ایتخون اونجا نیست!
در عوض پر از انرژى منفى و غمه... واسه تو که صد برابر بد تر!
ولى بابات نمیخوان ناراحتت کنن که...
به نظرم شاید اگه از مامانت بخواى بهشون بگن این دو تا انفاقو به هم ربط ندن شاید تاثیرش بیشتر باشه
پاسخ:
نمیدونم اصلأ هوای اون جا چی داره وقتی آدم میره اونجاها به کل خالی می کنه و مثله یه تیکه گوشت بی حس می شه من تا چند وقت پیش می گفتم چه آرامشی داره اینجا ولی اشتباه می کردم دیگه نمی رم به قول شما اونجا کلی انرژی منفی داره تازه من شنیدم میگن که قبرستون پر سر و صدا ترین مکان دنیاست اون وقت ما تو همچین جایی دنبال آرامشیم واقعأ که ....
۰۵ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۲۵ Mohsen Farajollahi シ
یکی از آرزو های بزرگم این هست که هیچوقت تو تصادف نمیرم :(
واقعا وحشتناک هست
شما رو درک میکنم ما هم چند سال پیش مادربزرگمون فوت کرد و مجبور شدیم عید نوروز رو عزادار باشیم ولی بالاخره هر کسی میمیره دیگه... اولش سخته ولی بعدا یک مسئله عادی میشه.
ولی شما هم یک ذره زیاده روی کردید ها! D: شاید هم پدرتون ولی به هر حال این موضوع ها رو به دل نگیرید
پاسخ:
من به چه طوری مردن فکر نمی کنم ولی به نحوه جون دادن فکر می کنم اینکه چطوری جون بدم و بعدش چی بشه و اینا به اینکه بر اثر چی بمیرم فکر نمی کنم فقط دوست دارم تو آتش سوزی نمیرم همین ...
خدا رفتگانتونو بیامرزه
مرگ امر حقه
۰۵ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۳۰ نرگس نورعلی وند
اگر ناراحت نمیشی باید بگم پدربزرگت که دست خودش نبود کی بمیره. پس خدا نیامرزتت اصلا خوب نیست میگی.
اونی که باعث درد و رنج تو هست پدر خودته.
پدر بزرگت احتمالا اون دنیا داره حساب کتاب یه عمرشو پس میده. هنوز نرسیده به ماجرای تو و اینقدر سرش شلوغه که نمیتونه به خواب کسی بیاد. خواب هایی هم که پدرت میبینه اون چیزایی هست که خودش میخواد نه واقعیت.
باید بفهمی چرا بابات دوست داشت پدربزرگت زنده بمونه
پاسخ:
آره خودم هم قبول دارم زیاده روی کردم اما نرگس جان باور کن آدم خسته میشه روز تولدم میشه میگه ، بخواد واسه کسی این اتفاقو بگه باز هم میگه مریم پنج روزش بود و.... دوست ندارم سن منو واسه اون بپرسن آدما بعد مرگ دیگه به ماها فکر نمی کنند بی خیال ما میشن اینا همش رویاست چیزایی که ما تو واقعیت نداریم یا نمی تونیم داشته باشیمشون یه جورایی میشه اسمشو سرزمین رویاها گذاشت
آخ مریم جون.منم بابا بزرگم دو ساله فوت شده..وقتی به دنیا اومدم اون سکته کرده،تا زنده بود خودش،هزار بار گفت اولین سکتم روزه تولده رها بود.بعد که اخم میکردم بوسم میکرد میگف منظوری ندارم،دارم یاده خاطره ها میکنم.تو دلم گفتم خاطره سکته به یاد اووردن داره؟؟حالا خوبه بیهوش بودی!!حالا هم که مرده عمه هام ول کن نیسن.هر وقت منو میبینند بهم میگن رها بابام اولین بار سره تولده تو سکته کرد..انقدر نفرینش کردم بابابزرگمو که نگو...گفتم خدا نیامرزدت...حالا خوبه سره تولده من نمرده وگرنه واویلا..یه ماه پیش به عمم گفتم عمه بابا بزرگ مرد رفت ول کن..مهم نیس حالا چند بار سکته کرده مهم الانه که زیره یه عالمه خاک داره میپوسه!
پاسخ:
بعضیا خیلی بی شعورند دیگه ، به تو چه ربطی داره که اون سکته زده ؟ بعضیا رو ولشون کنی میخوان بگن تو مسبب این اتفاقی
خیلی از حرف عمه هات ناراحت شدم :-(
به هر حال هر کسی یه طوری می میره دیگه به اتفاقای دیگه ارتباطی نداره اون قرار بوده اون روز سکته بزنه دیگه تقصیر تو نبوده که ، مثلا اگر تو دنیا نمیومدی میخواست سکته نزنه ؟ هر کسی دلیلی داره واسه مردنش و من فکر می کنم زندگی ما آدما رو یه ریل قرار داره و همه اتفاقا ایستگاه به ایستگاه اتفاق میفته
من شوهر عمم به حال مرگ افتاده چند سال اما نمی میره به اطرافیان چه ربطی داره؟ پس دخترعمه هام یقه کیو بگیرند مسبب این. حال باباشون کیه ؟
چی بگم والا.هر کس اندازه درک و شعورش!!!ببین من چی میکشم به خدا!!مثلا فرضا روزه عروسیم یکی بمیره تا عمر دارند میگن.آخه این یعنی چی؟؟مگه من مسووله اتفاقاتم؟؟این جور آدما انقدر تو خرافات غرقن که نگو!!!مثلا تو عروسی کنی شوهر عمت بمیره.همه تا عمر دارن بگن شبه عروسیت فلانی مرد!!اصلا این معنی میده؟؟که چی یعنی؟؟بعضیا حاله آدمو به هم میزنن از بس دید و فکره احمقانه ای دارند...
پاسخ:
خدا ما رو از دست آدمای کوته فکر نجات بده به خدا طاقتم تموم شده ۲۴ سال شد هنوز میگن
ما شانس نداریم شب عروسیمونم یگی گور به گور میشه میندازن تقصیر ما
حالا تو که وضعت خوبه بابا بزرگت سکته زده تازه مرده ، من که بابا بزرگم مرده ، به خدا از هر چی قبرستون متنفر شدم دیگه اونجاها کلاهمم بیفته برنمیگردم
دیگه قبرستون پیدام نمیشه
حق داری به خدا...کوته فکر که چه عرض کنم سبک مغزن!!من اگه میفهمیدم تو مغزشون جای مغز چیه خوب بود!!خوبه سکته کرده اگه می مرد که واویلا بود....مرده شوره همشونو با هم ببرم...اینا اگه انسانیت حالیشون بود که موقرانه برخورد میکردند.چی بگم والا؟؟؟مگه راهه نجاتی هم هست؟؟؟
پاسخ:
شاید کاه تو مغزشونه ، الان اون واویلا که گفتی داستانه منه من هیچ وقت هیچ کسی رو نفرین نمی کردم اما این یه مورد به خصوص و نفرین می کنم خدا نیامرزدتش حالا نمی شد چند ماه بعدش می مرد تازه مادربزرگم اینا میگفتن هنوز تو دنیا نیومده بودی حاجی همش می گفت مریم کی دنیا میاد !!! انگار مردنشو با من تنظیم کرده بوده شانس من ، خودشون میرن مای بدبخت می مونیم زیر حرف سن ما میشه سالگرد اوشون خدا نیامرزدتش
به نظرم اینا به مرگه جاهلیت میمیرند..شایدم عمدی اینکارو می کنند.الله و اعلم.خخخ
پاسخ:
مرض دارند

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی