בنیاے یڪ בوشیزه چپ בست

درباره هر چیزی که راجبش حرفی واسه گفتن داشته باشم می نویسم

בنیاے یڪ בوشیزه چپ בست

درباره هر چیزی که راجبش حرفی واسه گفتن داشته باشم می نویسم

عمق زخمام مثه ارتفاع زیر زمین

يكشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ق.ظ

 

 

سلام دوستان عزیز 

زخم بستر غم گرفتم از بس کنج عزلت از جواب دادن بعضی نگاه ها و رفتارا فرار کردم یه زخم کهنه تو دلم دارم ، یه درد آشنا واسه همه ی جوونا ، من تا حالا جنگل تنهایی نرفتم اما انگار به خیلیا از راه دور هیزم تر فروختم . واسه کشتن آدما نیاز به آلت قتاله نیست همین که تو عمق افکارت دنبال دلیل قدم زدن تنهایی من تو این خیابون سوت و کور می گردی یعنی پهلومو جر دادی ، وقتی تو کافه دارم بستنی می خورم از اون سر خیابون این سر خیابون میای ببینی که رو به روی کی نشستم یعنی به خونریزی پهلوم توجهی نکردی ، هی آدمایی که پشت سر من تو این کافه نشستین ، آهو بستنی نمی خوره پس پاهامو هدف نگیرید ، از تک پری تنها ننشستم از این قرطی بازیای پوشالی هم بلد نیستم تا یکیو ببینم یهویی دلم فر بخوره ، تنهایی نشستن من واسه عقب گرد به گذشته هامو و لعنت کردن اون هیزم ها و جنگلاست اصلأ لعنت به هر چی هیزم فروش ، رفتم زیارت نشستم پای ضریح زار زدم مردم فکر کردن ناراحتی خاصی دارم نفهمیدن رسیدم دم حرم اما بی دل ، چون تو مسیر جلوی چشام شکستنش با نگاهاشون با لب گاز گرفتناشون ، عمق زخمای دلم مثه ارتفاع زیر زمین منتهی پر از خون ، تروخدا زود قضاوت نکنید ، پشت سر بقیه صفحه که چه عرض کنم پست نزارید ، تهمت نزنید ، آخ حرف از تهمت شد جای خنجرای تو کمرم سوخت ، حتما باید جلو پاتون سجده کنیم تا ما رو ببخشید که چرا شبیه شما نیستیم ؟ حتمأ باید سر به مهر گذاشت تا از این بازی کثیفی که راه انداختین خلاص شیم ؟ یا که نه سر به نی بزاریم ؟ آخه تا کی دم از نماز و روزه و خدا و پیغمبر ؟ وقتی ما هنوز مشکوکیم به تنهایی قدم زدن یه دختر ، به خندیدن یک پسر با موبایلش توی پیاده رو ؟ ظهر آستینامونو بالا می زنیم بریم نماز در صورتی که با یه نگاه غیظ آلود به یکی باطلش کردیم میگن واسه بهشت رفتن نیاز ثواب کنیم نشنیده بودیم واسه مار و مور و ملخ ها ما باید طعمه شیم 

دلم پر از جراحت و روحم تو زندون گیر افتاده ، حس و حال منو هیچکسی نمی فهمه ، تهمت نزنید از شنیده ها به قاضی نرید که پشت بندش تهمت هم میاد و بعدشم یک کلاغ و چهار صد و خورده ای کلاغ ‌، هعی لنگ لنگان راه میرم تو خیابونا و گذشته هامو بدی هامو مثه دود یه سیگار لعنتی از وجودم خالی می کنم ، تهی می شم از انرژی خوب و سرخوشی نمی فهمم رو کاغذای یه آدم راه رفتم و شلیک نگاهش منو به عقب بر می گردونه ، ببین یه نگاه و رفتار به ظاهر ساده ی شما چقدر هزینه داره واسه یه آدم ، تعظیم کنی پیش چشم این همه آدم کاغذاشو جمع کنی و چندتا فحش هم بشنوی و رد شی 

آشفته بازاریه تو وجود کسی که روزهاست  خورشید و ندیده . 

انگار آدما خلق شدند واسه حسرت کشیدن درست در عنفوان مرگ ، دنیا اصلأ جای خوبی نیست هر چی بیشتر بهش وابسته شی با یه حرکت تهاجمی به یه آدم بهشتت رو از کف میدی 

مراقب طرز نگاهت باش ، مراقب زبانت باش ، مراقب شنیده هات و افکارت باش خواهش می کنم 

غیبت کردن پشت سر مرده مثل فرو کردن میخ تو تنه درخت آسون چون طرف قدرت دفاعی نداره 

مراقب نگاه های اطرافیامون به میت باشیم 

 


ایده ی این دلنوشته از حضور در مراسم ختم یه بنده خدایی به ذهنم رسید و نوشتم 

 

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۳۱
Maryam

نظرات  (۱۰)

چه پست آشفته ای :( خوب نفهمیدم
ولی آره قضاوت نکنیم خدایی حداقل سعی کنیم :/
پاسخ:
کسی که مرده نباید پشت سرش حرف بزنیم ، اون رفته چه خوب ، چه بد 

:((
پاسخ:
ببخشید :-( 
۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۳۳ شاید فردایی نباشد...
چی بگم...

قضاوت....
عنفوان مرگ....
تنهایی....
نگاه ها، ایما و اشاره ها....

ان شاالله که همه چی درست میشه...
پاسخ:
کی باید درستش کنه ؟ 
جامعه از کی تشکیل شده ؟ من ، شما ، ما 
حتمأ باید یکی تو سرمون بزنه تا بفهمیم میگن سرت تو لاک خودت باشه حرف مفت نیست ؟ 
قشنگه
پاسخ:
متشکرم 
سلام

پوزش می طلبم ولی خب شما بهشون هیزم خشک می فروختین دیگه! :دی


همچنان پوزش
:-(
پاسخ:
سلام 
نکته انحرافی گفتینا 
آخه درد اینجاست که می ری تو مجلس ختم برای شادی روح اون بنده خدا  ولی درد رو دردش میزازیم میایم بیرون ، کسی که مرده یعنی تموم حق نداریم ذهنیت کسی رو نسبت بهش تغییر بدیم 
۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۰۲ حمیدرضا وجدانی
سلام
کاش از حال مرده ها خبر داشته باشیم
کاش به روایات مراجعه کنیم و بفهمیم تا حدودی اون دنیا چخبره ...
تا بتونیم خودمون رو برای اون موقع آماده کنیم یا حداقلش اگه کار درستی انجام نمیدهیم بدونیم کار غلط چیه و از اون کار غلطمون جلوگیری کنیم
خدا همه مان رو بیامرزه
یا علی
پاسخ:
سلام جناب وجدانی 
بی شک همه مون وسط دره های جهنم همو می بینیم از بس که حق الناس گردنمونه 
آمین 
خیلی تیره و تار مینویسی
پاسخ:
یه سری چیزا مثل راز نمیشه عنوانشون کرد
۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۳۸ شاید فردایی نباشد...
دلتون خیلی خیلی پره :|

همیشه گفتم و میگم خود سازی
اول خودت بعد دیگران...
پاسخ:
یه جورایی 
من از کنار گود نشستن بیزارم ، اینکه طرف یک ثانیه خودشو جای طرف نزاره بشینه اظهار فضل کنه بدم میاد 

۰۸ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۶ شرمندهٔ یابن الحسن
سلام بسیارعالی
پاسخ:
سلام 
ممنون 
زندگی ،
دروغ بود!
ما ،
برای مرگ ،
به زمین پا گذاشتیم!
.
.
.
وب زیبایی دارین..خوشحال میشم به وب منم سر بزنین
پاسخ:
چرا بعضیا کامنتای زیباشون میره هرزنامه ؟ 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی