d> دنـیای یک انـسان چپ دست تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
ما جماعتی هستیم که متن های طولانی رو نمیخونیم ولی در مباحث ، ادعای منطقی بودن داریم



سلام دوستان عزیزم 

هیچ وقت به یه نوزاد به چشم یه نوزاد معمولی نگاه نکردم ، همین طور به اعداد و ارقامی که سازمان آمار منتشر می کنه . 

یک نوزاد پیش از این که نوزاد حساب بشه یک جنین بوده و در اون دوره مغزش تشکیل شده پس انسان ها ، انسان نیستند مغز هستند چرا که با مغزشون تصمیم گیری می کنند نه با دست و پاهاشون که یه مرزی بین حیوانات به وجود آورده ، انسان یعنی مغز چیزی که میتونه تو رو شبیه یه عکس تو کامپیوتر بالا و پایین و زوم کنه ، یه نوزاد از یک حرف ، ایده ، فرهنگ نو پرده برداری می کنه ، تو دنیا افراد متفاوتی وجود داره که دایره دوست و رفیقای ما نسبت مستقیمی با جمعیت داره 

تا حالا شده به دنبال یک کفش مناسب ساعت ها تو خیابون بگردید و با افراد تکراری تو هر مغازه ای رو به رو بشید ؟ ویترین مغازه ای کفشی چشم شما رو بگیره و دوست داشته باشید از فروشنده خواهش کنید که اون کفشو امتحان کنید قبل از اینکه شما سلام کنید مشتری قبلی تشکر کنه و ساکش را بگیره و بره در حالی که هیچ خسته گی تو چهره ش نیست ! شما سخت پسند هستید اون راحت پسند ؟ هیچ کدوم 

بالا گفتم حرف ، ایده ، یادتونه ؟ وقتی افراد زیاد میشن رنگ و وارنگ طرح میاد تو بازار اما یک نکته ای اینجا هست ، هر کسی طرز فکری داره ، فرهنگ ها مثل جمعیت در حال توسعه افزایش پیدا می کنه ، هنوز هم هستند کسانی که

با وجود کارواش ماشینشونو با شلنگ تو کوچه می شورند و رهگذرها رو خیس می کنند و خم به ابروی مبارک نمیارن ، یا کسانی که با وجود عفونت دندون تو صورت شما جک تعریف می کنند و دهانشونو سه برابر عرض شانه باز می کنند و می خندند . 

مد و لباس نشانه فرهنگ نیست همه فریاد می کشند که داریم از مد غرب تبعیت می کنیم و .... 

کسانی هستند که طبق مد روز لباس می پوشند اما هرگز یک مرد رو به آغوش نمی کشند ، فرهنگ یعنی آداب و سنن کشور دیگه ای ، نه فقط لباس ، ما هنوز هم. فرهنگ خودمونو داریم با وجود کسانی که لباس به قول خودشون طبق عرف ایرانی می پوشند اما مثل خارجی ها زندگی و رفتار می کنند 

نکته ی بعدی اینکه چرا این همه گیس و گیس کشی می کنیم و به هم دیگه می پریم ؟‌ من یک نماینده ایرانی هستم ، شما یک نماینده ایرانی هستید ، شاید یک خارجی در حال رانندگی پشت سر شما باشد ، 

شما در قبال طرز فکری که یک خارجی در خصوص این کشور پیدا می کند مسئول هستید ! چقدر به قوانین راهنمایی رانندگی پای بند هستید ؟ از راهنما استفاده می کنید ؟ موقع عبور از خیابون عاشقانه راه نمی رید ؟ تا حالا به سهم خودتون در شکل گیری فرهنگ فکر کردید ؟ آیا به معنی ضرب المثل آواز دهل از دور خوش است فکر کرده اید ؟‌ تا یکی جلوی پاش تف می کنه می ره ابرو گره می زنیم وای مردم چقدر بی شعور هستند ، خودش بدون دوش گرفتن ا خونه خارج میشه و به اصطلاح میخواد به کاهش آلودگی هوا کمک کنه دستشو بالا می گیره بقیه به لقاءالله می پیوند ، به جای این همه ریز شدن تو کارهای مردم از خودمون شروع کنیم ، از همین زباله انداختن در خیابان شروع کنیم ، وقتی در پارک هستید هزاران نفر دیگه هم اون جا هستند وقتی شما زباله را در سطل زباله بیندازید دیگران هم می بینند شاید این حرکت یه صحنه خاص رو  تو ذهنشون ثبت کنه 

انقدر آه و فغان راه نندازید فقط ایرانی ها این طوری هستند و ..... 

فرهنگ مثل ادکلن می مونه واسه هر کسی لازمه همون طور که بازار ادکلن با کیف و کفش در رقابت باید فرهنگ هم ارتقاء پیدا کنه نه فقط ایده پردازی تو شلوارهای خشتک دو سانتی و جر واجر 


Maryam ۹۶-۴-۱۰ ۱۷ ۷ ۱۱۹۸

Maryam ۹۶-۴-۱۰ ۱۷ ۷ ۱۱۹۸



سلام دوستان 

من تعریف مشخصی که قابل ارائه عمومی باشه از عشق ندارم و یه جورایی وجودش برام جای بحث 

اما تمامی تعاریف و مفاهیم مردم در این خصوص قابل احترام و بحث سر اینکه این عشق تو چه چیزی خاتم پیدا می کنه دوستاتون ، خانواده تون و الی آخر ، همه رقم پست تو وبلاگ ها دیدم از قربون صدقه لب و لوچه دلدار بگیر تا خاک تو سرت چرا گذاشتی رفتی و یه سری فحش های رنگ پنگی سانسوری ، برام جای سوال : آیا عشق فقط به همین چیزاست ؟ یعنی نمیتونیم عاشق نباشیم اما عاشق باشیم ؟ این خیلی نکته ی مهمی عبارت قبلی ؟ چرا هر جا ضریح هست اشگامون دم مشگ که آی خدا و حاجت های دل خودمونو می گیم ؟ چرا تو دعاهامون عبارت " دنیا " نیست ؟ هر جا رفتم یا از تلویزیون شنیدم گفتن " اسلام " ، نمیدونم این جماعت که دم از عشق و عاشقی می زنند چه جوری می تونند خدا رو از تموم آدمای دنیا بگیرند ؟ تو مواقعی که می ببنم کسی چادرشو سرش کشیده و ضریح رو خریده و اجازه نمیده مردم کامل دور ضریح بچرحند حالمو به شدت بد می کنه ، خصوصأ سوز و نواهایی که از خودش تولید می کنند و تموم آرزو و حاجت های شخصیشو می گه ، یه جورایی من از این اماکن فراری هستم و تا حد امکان از رفتن به این اماکن دوری می کنم ، خدای من خدای همه آدمای دنیاست نه فقط من ، من اگر بخوام دعا بکنم میتونم توی خونه زار بزنم که خدا این ، خدا اون ، .... من که قرار خدا رو از آدم و عالم بگیرمو مال خودم شه چرا برم به زیارتگاه ؟ من که قرار دم از عشق بزنم ولی از عشق مردم دنیا تهی باشم چه نیازی دارم که اونجا برم ؟ تو خونه زار می زنم ، من که قبول دارم خدا همه جا هست  ، من فقط خودمو دعا می کنم چون خدا فقط و فقط مال من ، خدا اصلا پشت پنجره اتاق من نشسته و داره تک به تک دعاها و آرزوهای منو می نویسه ، به درک که یه بچه چند سال بدون لالایی باباش می خوابه چون زندون ، من زمان کوتاهی دارم برای دعا کردن خدایا ماشین ، خدا ندارم نزول فلانی رو بدم ، خدا خونه ندارم ، خدا " آبرومو " بخر دروغ گفتم لو نره یه وقت ، خدا خیانت کردم لو نرم ،..... من که قاطی اشکام کسی غیر از خودم نیست یا نهایتأ محدود به مردم کشورمه خدا هم که همه جا هست و می شنوه ، اون که نقطه دیدش فقط من هستم ، خدا فقط و فقط و فقط مال " من " وقتی هم که خدا رو داشته باشی چیزی کم نداری ، اما باید بگم از ضعف هایی که دارم : نمیتونم بی تفاوت باشم به مردم  و فقر غذایی که دارند ، زندونی ها ، هر چیزی که تو اونو تو دل ضعفه هات جاشون میدی ، دوست ندارم پست تلخ شه اما هر چیزی که چاشنیش فقر و غصه های مردم دنیا باشه تلخ میشه ، نمیتونم خودخواه باشم شاید بدترین خصوصیتم باشه ، شاید بدترین ظلمی که به خودم کردم تا این ثانیه فقط هر جا رفتم مردم دنیا رو دعا کردم و خودمو یادم رفت ، اینکه نتونستم رو اشکای یه کوچولوی گرسنه خط بکشم و بشینم پلو پلو با ماهیچه بلومبونم با نوشابه ، من با همین دیدگاهی که دارم غرق آرامشم ، تا حالا خداروشکر مشگلی هم نداشتم و تا حالا یه قطره اشک هم ننداختم ، ماه عسل هم تموم شد فقط زار زدیم و قدم از قدم برنداشتیم ، فقیر هم در خونه اومد ردش کردیم رفت اما پلان به پلان ماه عسل و یادمونه ، همه چی برگشت سر جای اولش ، دوست داشتم برم جلو و اون  جمله ای که مثه تیغ از سال های پیش که زیارتگاه می رفتم گلومو جر میداد به اون خانمایی که می چسبیدند به ضریح بگم : آهای خانم خدا فقط واسه تو نیست و بیکار نیست زارهای تو رو گوش بده ، تعریف تو از خدا محدود و کوچیک اما واقعیت اینکه خدا حواسش به همه هست همون جور که می گی خدا از رگ گردن به ما نزدیک تر و این جمله واسه تو نیست واسه همه آدماست این کره زمین تو دستای خداست و همه آدما با هم هم آغوشیم  پاشو خودتو جمع کن بابا 

Donya jomle gomshode ma 



Maryam ۹۶-۴-۰۶ ۲۳ ۸ ۱۰۳۴

Maryam ۹۶-۴-۰۶ ۲۳ ۸ ۱۰۳۴


سلام دوستان عزیزم

امروزه روز بسیاری از افراد برای کسب دانش به دانشگاه می رن تا اینجا که موردی نداره اما یه وقتایی یه قیلی فیلی های دلشون می ره که به طبع جامعه فوق العاده رمانتیک و از اون جور صحبتاست و ما با این بخش کاری نداریم تا جایی که شتابان از پله نیای پایین و زارپ بزنی تخت سینه دلدار و اون وسط یه سری کتاب متاب هم بریزه وسط تا زیاد تابلو نشه که آره یه جورایی آره ولی صداشو در نیار ملت هم آره یه جورایی مخملی ، یا شما خوشگل خانما که یه هفته اون عزیز دل نمیاد مهم نیست رنگ رژتون کالباسی باشه یا قرمز ولی یه روزایی از هفته بسیار خودجوش سر هیچ کلاسی مخ تون نمی کشه و عجیب چشاتون یه ردیف خاصی می گرده باید به عرضتون برسونم که عشوه و کرشمه اومدن واسه به اصطلاح معشوقتون کارساز نیست اگر شما خودتو جر هم بدی دوست دختر داشته باشه نیم نگاه هم حرومت نمی کنه آره عزیز دل اگر هم متوجه احساست شه شما رو واسه بیمه شدن پارکینگش می خواد تا یه مدت مدیدی تا زمانی که حسابی ازت کام گرفت تو پتو مسافرتی بپیچتت بندازتت تو دریاچه ، به جای قر و قمیش اومدن واسه قزبس کچل و امرالله و رفقاش بشین درستو بخون ملت پشت سر شما نشستن اونا اومدن علم آموزی نه آموزش تور اندازی که ، اینا رو به پسرها هم میگما پورشه و صدای آمپیلی و کوفت و زهرمار تا سر کوچه که عیان شود رخ دلدار ، هر کسی خونه ش جداست دانشگاه یکیه دیگه منطقه و محله که یکی نمیشه جانان ، شیشه رو بده بالا شب هم عینک آفتابی نمی زنند ، اسیر توهم هم نشو که اون مال من ، اون سهم من ، حق من هم راه ننداز ، مادرت فدای مویرگ های قرمز تو چشاتو اون دریاچه چیتگری که پای چشمات در حین مکالمه احساسی با رفیقت می کنی بشه که  میس مادمازل و با پسر دیدی ولی عزیز دل ، بابات باباش در اومده اون گوشی رو واست خریده نکوب به دیوار ، تنهات میزارم ، مرسی 

https://khbartar.blog.ir/post/6143


http://khbartar.blog.ir/post/9932


https://khbartar.blog.ir/post/11316


https://khbartar.blog.ir/post/9135


http://khbartar.blog.ir/post/6046







Maryam ۹۶-۴-۰۵ ۱۰ ۵ ۱۱۹۶

Maryam ۹۶-۴-۰۵ ۱۰ ۵ ۱۱۹۶


چند صباحیست که به آینه خیره می مانم و پا به دنیایی میگذارم که کوچه به کوچه اش ، خیابان به خیابانش تموم ساکناش رهگذراش به جای بوی ادکلن های تند بوی عشق میدن ، لب های هیچ دختر بچه ای از لبخند بانمک تهی نیست ، هیچ پیرزنی که پیراهن نارنجی با موهای رنگ شنی به چهار میخ پچ پچ های آدم ها کشیده نمی شود ، آبی دریا هنوز هم ماهیت خودش را دارد قوطی و بسته های نواربهداشتی و پوشک فسقلی ، بطری نوشابه صحنه ای ست به دور از واقعیت خیالیه من ، چوب همان چوب است هیچ نردبونی از جنس آدم نیست ، کف خیابان هایش پوست موز نیست که زیر پایشان سر بخورند به حساب حقیقی ها زیر پایشان ناخودآگاه خالی شود ، تو دنیای من باید بپذیری که به تعداد تک تک آدم ها افکار و عقاید وجود داره و باید برای دوست داشتن گاهی خط شکنی کنی و به عشقشون مبتلا شی و دوستشون داشته باشی حتی با وجود فرسنگ ها اختلاف عقیده و نظر ، پسرکی هر شب تو بارون زیر چراغ برق خیابون سر از پنجره راننده بیرون می آورد و دخترکی از ماشین نیم خیز بیرون می آید و نگاه زیبایشان زیبایی دو چندانی به سمفونی باد و بارون و ناودون خونه های اون کوچه میده و ناگهان پسرک خیره به دخترک نگاه می کند و فریاد می کشد داغتو نبینم عشقمممممم و دخترک روسری اش را درست می کندو لبخند زنان سعی می کند او را متقاعد کند که زشت است بیا بریم و این شب شیک و رویایی مرا به نوشیدن یک چای گرم از پشت حریر شیشه ها دعوت می کند و چای را فراموش می کنم از بس غرق دعا برای جاودانگی این عشق اکسیری شده ام ، تو دنیای من می توانی هر زمانی که دوست داشتی به پارک بروی و ورزش کنی حتی ماراتن کسی به تو نیم نگاهی هم نمی کند ، خونه هاشون نقلی و در های رو به کوچه شون دیوار و حصار نداره تا سال های سال هم به خانه ات نروی همه چیز مثل رویاهای شیرین و پریشونی که در سال های باقی مانده عمرت خواهی دید دست نخورده مونده ، می توانی به یک کافه باکلاس بروی و پاتکی بر فنجون قهوه ت بزنی و صندلی را عقب بکشی و بدون توجه به نگاه مردم خارج شوی و کوله ات را بر دوش و کلاهت را بر سر بکشی به صدای سوت بینی ات گوش بدهی و تا پاسی از شب ، شب گردی کنی بدون آرزوی هیچ توقف زمانی برای رهایی و خیره نشدن از قاب پنجره ، به پر و بال هیچ پرنده ای آرزوی یک لونه ی گرم و امن برای جوجوهایش تو سرمای زمستون سنجاق قفلی نیست ، همه شاد هستند و به مرگ قطره های بارون پشت برف پاک کن هایشان در سکوت می اندیشند و آرامش را نفس می کشند ، آینه جزء تنه محدودیت های خیالات من چرا که باور دارم انسان ها بوم نقاشی خدا هستند و خدا نقاش ماهری است و همه ملکه و شاهزاده ی زیبای هستی هستند ، دختر بچه ای با موهای گندمی اش از کنارت رد می شود و تو آرزوی خوردن کفش های قرمز کوچکش را می کنی و زیر لب می گویی مگه داریم ؟ مگه میشه انقدر یه آدم انقدر ناز و کمی آن طرف تر روسری اش را در می آورد و دوباره سرش می کند و تو میان بسته شدن چشم هایت از شعف و خنده سعی می کنی تصاویر زیبایی از این منظره در چشمانت ذخیره کنی ، تو خیال من هیچکسی جلوی نارفیق سر به سجده نمی گذارد چرا که آدم هاش همدل و مهربون هستند و دنیاشون به پاکی دریاشونه و بر عکس حقیقت که دل ها از هم دور ، کینه و نفرت فاصله اش از زمین تا قرص ماه ، برای آدماش آرزو معنا نداره اونا آرزوهاشونو تو حقیقت زندگی می کننداما صدای ممتد یک بوق ماشین زیر پنجره اتاقم روح آزاد مرا به شاخه های درخت حقیقی می آویزد و یک تصادف عجیبی بین خیال و آینه ی پیش رویم اتفاق می افتد 

این ها دنیای من در این دنیای حقیقی ست ، اگر میخواهی از من بدانی ، حالا بدان سبک زندگی من چنین است 

 اگر واژه ی " خیالی " رو به کار بردم به خاطر این بود که شاید برای شما دوستای نازنینم دور از دسترس باشه اما من دور از دسترس ها رو زندگی می کنم 



Maryam ۹۶-۳-۳۱ ۲۰ ۴ ۱۷۴۳

Maryam ۹۶-۳-۳۱ ۲۰ ۴ ۱۷۴۳


سلام دوستان عزیزم

چند سال پیش زیاد ریزبینانه به مسائل نگاه نمی کردم و هر کسی هر چیزی می گفت قبول می کردم ولی دو سالی هست که جلو مغزم فیلتر گذاشتم و اجازه ورود هر واژه یا کلمه ای رو نمیدم 

درست صحنه هاش یادمه سال ۹۱ که زنی کنار جاده هم آغوش مرگ بود مانتوی طوسی با خط های سفید جلو بسته به تن داشت و موهای بلند بور و ترافیکی که ایجاد شده بود مردی نزدیک او شد به ظاهر خواست کماندوگری کند او را بلند کرد و به این سو و آن سو خلاف جسم بی روحش می برد من گفتمتقدیرش این بوده که در این نقطه و در روز ۱۳ بدر از دنیا برود و همه فامیل و اطرافیانش را در سوگ خود فرو ببرد اما دو سالی هست که کلمه " تقدیر " ، "سرنوشت " پشت دیوارهای بلند مغزم برگه ورود نمی گیرد ، مگر آدمی بنده ی عقلش نیست ؟ پس این دو واژه ی دست ساز کار کیست ؟ اگر قرار بود که بر اساس این دو واژه ی ناملموس زندگی کنیم پس چرا عقل داریم ؟ مثلا من از رنجر و تاب بزرگ می ترسم پس سوار نمی شوم ، چرا ؟ چون میدونم سکته می زنم ، چه کسی اجازه سوار شدن نمی دهد ؟ عقل من نه تقدیر من نه سرنوشت من ، زندگی بر اساس این واژه های ناملموس نمی گردد 

شما ساعت ۵ عصر با یک فرد جنتلمن در رستوران فلان قرار دارید آیا در سرنوشت شما این قرار از پیش ثبت شده بوده ؟ یعنی ما مدیر برنامه داریم ؟ 

زنی در تصادف فوت کرد ، چرا ؟ چون فکر کرده این جا دریاست ، ما عادت داریم برای گند کاری هامون دنبال کسی باشیم که مقصرش کنیم ، از شرکت اخراج می شویم از آبدارچی و معاون و انبادار و .... خورده می گیریم ، اینجا صحبتی از تقدیر و سرنوشت به میان نمیاریم ، من بی عرضه بودم یا من لیاقت این منسب رو نداشتم نمی گیم عوضش پاچه همو مثل گیریتدین می گیریم ، اگر شاه کلید افکار مردم دست من بود قطعا این دو واژه رو از ذهنشون پاک می کردم و اون ها رو به زندگی به سبک شاه پریون دعوت می کردم ، چیه این واژه ها آخه مثل بزاق دهان تا آخر عمر مردم ورد زبونشونه ، اگر یک بحثی بیندازیم بین طرفداران این دو واژه و ازشون بپرسیم چه کسی باعث شد زنان و مردانی porn star شوند پاسخی ندارند و فوری می روند سر اینکه خب اونا فرهنگشون اینه ، اونا شرف ندارند اونا فلان و هزارتا فحش منشوری دیگه خلاصه میندازنت در دستگاه آبلیمو گیری و حسابی فرتان می دهند و روانه منزلتان می کنند ، دوربین را کمی آن طرف تر ببریم گرسنگیو مرگ و میر ناشی از آن در آفریقا تقصیر کیست ؟ آیا تقدیر همه آن ها مرگ ناشی از غذا و آب ؟ اگر این طوره پس چرا هر کسی به یه طریقی می میره ؟ یکی با سرطان ، یکی سقوط هواپیما  ، یکی مرگ ناشی از مشروبات الکلی ،...

یعنی تقدیر حال و حوصله ترتیب دادن مرگ با انواع و اقسام مختلف رو برای آفریقایی ها نداشته ؟ خدا عقل به ما داده و راضی که ازش استفاده کنه اینکه بشر علاقه ای به استفاده از آن نداره مقصر خدا نیست ، ساعت ۸:۳۰ صبح با هزاران قر تو کمر تو هپروت دنبال در دستشویی خب معلوم که اخراج میشی 

خدا وقتی به انسان عقل و هوش داد و ازش استفاده کرد و ساعت کوکی رو ساخت اینکه شما ازش استفاده نمی کنی اون دیگه بحثش جداست خیلی از همکارها هستند که سالیان سال دارند تو اون شرکت کار می کنند اونا تقدیرشون بازنشستگی در اون منسبی که دارند ولی شما نه !!!! عجب ، شما با تکنولوژی دوست باش ببین چطوری کارات رو روال میفته !!!! من یکی از ترس هام ترن هوایی یه مرد جلو نشسته بود ۳۰ سال اینطورا داشت سیگار به لب انواع ابراز لطف ها اعم از گل خوردم رو جلو ما به خودش می کرد و تمنا که خاموش کن تو رو حضرت عباس خاموش کن و.... مگه نمیگن مرد دوست نداره جلو زن ضایع شه پس برای چی می ری بالا مفنگی ؟!!!! جدا از این قلبت دنبال راه حلقومت باشه بیاد بیرون هوا بخوره !!!!!!! یا بشین حالتو ببر یا وایستا پایین مثل من به سکته کردن ملت بخند ، پای کارات وایستا دنبال مقصر نه تو آینه نه هیچ جای دیگه نباش خودتی که گند میزنی !!!! یک هفته هر اتفاقی که افتاد رو موشکافانه بهش فکر کن اصلا هم کاری به اون دو تا واژه نداشته باش ببین چطور میشه ؟ من واژه ای رو می پذیرم که بتونم در ارتباط با باورش دو خط ینویسم 



Maryam ۹۶-۳-۲۶ ۱۸ ۲ ۱۱۴۶

Maryam ۹۶-۳-۲۶ ۱۸ ۲ ۱۱۴۶



سلام دوستان طاعاتتون قبول 


به نظر شما علت خیانت زنان و مردان متاهل چیست  ؟ 

راهکار خیانت زنان به مردان : 

۱ : حتمأ به همسرتان از نظر عقیدتی هم کفو باشید 

۲: از ارتباطات مشکوک ،... کاملا جلوگیری و‌ حساس باشید 

۳ : هر چه محبت دارید به او بدهید ، بلد نیستید بیاموزید 

۴ : سعی کنید برای هم بیشتر وقت بگذارید 

۵ : ضعف های هم را بپوشانید و بازگو نکنید و به همسرتان به صورت قاطع کمک کنید تا خودش را اصلاح کند 

۶ : همسرتان را به طور کاملأ نامحسوس کنترل کنید و اگر چیزی دیدید به رویش نیاورید و سعی کنید با بهترین روش که خودش متوجه نشود او را نجات دهید 

۷ : آز آن چه دارید راضی باشید و زیاده خواه نباشید ، عشق و زندگی خوب در پول و ثروت نیست و ثروتی که آرامش نیاورد به جز شر چیزی ندارد 

۸ : بدانید با هر دستی بدهید با همان دست پس می گیرید و هر کاری که کنید نتیجه اش را خواهید دید 



Maryam ۹۶-۳-۰۷ ۵۰ ۶ ۱۸۱۷

Maryam ۹۶-۳-۰۷ ۵۰ ۶ ۱۸۱۷


برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

Maryam ۹۶-۲-۲۹ ۱۳۷۰

Maryam ۹۶-۲-۲۹ ۱۳۷۰


سلام صبح بخیر 

 وبلاگ جدیدم راجبه پیشرفت و تلاش نوشتم پس نیازی به تکرار نیست 

اینجا زمین است و آدماش رنگارنگ گاهی قرمز خونی گاهی طوسی . برای زندگی کردن نیاز به مشق کردن چیزهایی هست تو مجبوری به این زندگی ، پس بیاموز 

گردو کوچک هیچگاه از برهنه شدنت نرنج چرا که تاوان برهنگی تو ، سیاهی دست اوست 

پس بیاموز که درست زندگی کنی با مدارا ،مبادا به پست و مقامت مغرور شوی طوری که راهت به ترکستان کشد غنی و فقیر در پیشگاه خدا مخلوطی از خاک خواهیم شد 

مبادا برای رخ کشیدن قدرتت قرص نانی را سنگ و عرق چین مرد یا زنی را خشک کنی 

هیچ گاه در زندگیت راضی به کوک شدن چشمان یک سرپرست در مقابل خواسته های رنگارنگ کودکش نشو

اگر زمین می خوری بخور ولی مردونه زمین بخور تو اوج قدرت ، نه با ته لبخند به خون و تو نون زدن عاجزی ، نه راضی نشو این انصاف نیست 

مبادا به دختر و پسری که در چراغ قرمز پفک می خورند نگاه بد کنی ، ابروهایت را گره کور بزنی 

مبادا پول ربا در خانه ات بیاوری خوردم از سفره ی کسی که با سود سفره ی رنگینی انداخت ولی تقاص داد این که چه بود بماند 

مبادا دوست داشته باشی جای آن زوج جوان لمیده به صندلی کافه باشی و لبخند هایشان غبطه بخوری !!!! چرا که تو نمیدانی برای این آرامش چه چیزهایی پیشکش کردند تو فقط یه لبخند از آن ها دیدی سال های پیش چه ؟ آن ها را هم دیده ای ؟ پس حسرت زندگی کسی رو نخور 

مبادا شنیده ها باعث تغییر نگاه تو نسبت به دختر همسایه شود چرا که تو فقط او را در خیابان می بینی شاید او عابد باشد 

حافظه ات را برای ثبت موضوعات پیش پا افتاده حروم نکن 

ببخش نه به خاطر ناتوانیت بلکه به خاطر آرامشت 

تا زنده ای بنده ی وجدانت باش او عضوی جدایی ناپذیر از توست پس صدق کلام داشته باش که خواب شب برای تو کیمیا نشود 

در هر شغل و منسبی هستی عدالت پیشه کن خاله و عمه و .... معنی ندارد به پیرمردی بیندیش که روی نیمکت نشسته 



Maryam ۹۶-۲-۲۸ ۷ ۱ ۹۹۰

Maryam ۹۶-۲-۲۸ ۷ ۱ ۹۹۰


سلام دوستان عزیزم شب رو به پایانتون بخیر 

پارسال عید یه موضوعی برام پیش اومد که به خاطر حفظ آبروی اون شخص مثه راز تو دلم نگهش داشتم ولی نوشتنش خالی از لطف نمیتونه باشه 

عید دیدنی خونه یکی از خاله هام رفته بودیم به من کیف لوازم آرایش عیدی دادند وقتی اومدم خونه

کادو رو باز کردم و دیدم یه کیف لوازم آرایش مشگی با دایره های کوچولو بنفش وقتی داخلشو باز کردم دیدم توش سنجاق موی سر حدود ۳۰ تا هست فوری از سالن به سمت اتاقم رفتم و سنجاق ها رو تو نایلون ریختم و کیف و بردم سالن به مادرم اینا نشون دادم و خیلی هم ابراز خوشحالی کردم و هیچ طرز فکر بدی هم نسبت بهشون پیدا نکردم و به روشون هم نیاوردم تا اینکه فروردین عقدکنان دخترخاله م همون کیف و برداشته بودم و دوتا دخترای همون خالم تو اتاق پروو  تو دستم دیدند و خجالت زده شدند و رفتند من آدمی نیستم که به روی کسی چیزی رو بیارم یا مورد بعدی که میتونم بهش اشاره کنم برای خواهرم اتفاق افتاد عید دیدنی رفته بودند خونه عموی شوهرش بهش کیف پول هدیه داده بودند وقتی اومدند خونه کیفو باز کردند دیدند توش پر کاغذ یادداشت قسط و به مادرشوهرش به شوخی گفته بزارید بهش کاغذاشو بدم بیچاره خیلی گرفتاره یه موقع قسط هاش یادش نره بره زندان که مادرشوهرش گفته بود نه بندازشون سطل زباله 

یا دخترخالم کادو عروسی بهش یه دست فنجون ایرانی کار زده شده داده من خیلی تلاش کردم که آبروی دخترخالمو پیش خواهرم بخرم اما وقتی با چشم دیدم پیش خودم گفتم سکوت بهترین جوابه چون کاملأ مشهود بود 

نمیدونم اینطور آدم ها خودشونو زیر گیوتین می بینند یا چی که حاضرند هدیه شون کنار جوی آب بره اصولأ توقع سنگین از خاله هست خصوصأ که خاله دو طرف باشند از دخترخاله و ... توقع کهکشانی نیست پول بدین طرف درک داره دیگه وضعیت مالیاتونو میدونه 

من فکر نکنم در آینده حوصله چرخیدن تو بلور فروشی رو داشته باشم همیشه پولشو خواهم داد از ظرف عروس کردن هم خوشم نمیاد بعضیا همچین ظرف و بلور میخرند انگار قرار قحطی بیاد بوفه گوشه خونه داره زار می زنه ، کابینتا هم درشو باز می کنه نفس عمیق می کشه چه وضعشه آخه ؟!!! اینا اصراف 





Maryam ۹۶-۲-۱۲ ۷ ۳ ۴۰۸

Maryam ۹۶-۲-۱۲ ۷ ۳ ۴۰۸




سلام دوستان عزیزم

چند روز پیش داشتم به رفت و آمد و فرهنگ و افکار و عقاید ایرونی ها فکر می کردم که با مسائل چطور برخورد می کنند هر چی که بیشتر ریز می شدم بیشتر به قدر نشناسی و وقت کشی پی بردم آدم های زیادی دور و بر ما هستند که ما به خاطر تجملات نمیتونیم کنارمون داشته باشیمشون چون سیلورهامون دمده شده و.... ولی وقتی از دنیا که برن کلی حسرت دور و برمون میچینیم که آخی فلانی فوت کرد زود خودمونو جمع و جور می کنیم که ختمش کی هست ؟ فوری مرخصی استعلاجی می گیریم که بریم جنازشو از سردخونه بکشیم بیرون ، نمیدونم چی شد که یهو اینطوری شد !!! لازم بود که اینطوی بشه !!!!! مثلأ اگر کاسه بشقابمون برند فلان ، فلان کشور نباشه کسی سر سفره میشکنشون !!!! از وقتی تجملات پاش به سفره ها باز شد محبت ها تلفن شد و بعدشم اونم قطع شد ،عید دیدنی ها محدود به خواهر و برادری شد ، بابام میگفت مادرم دستمو می گرفت می برد خونه خواهرشوهر خواهرزادش !!!!! کی ؟ ۴۰ روز بعد عید !!!!! اما الان چی ما عید امسال ففط خونه مادربزرگم و خاله هام و یه داییم رفتیم و والسلام فقط همینا آرزو کردند سال خوبی داشته باشیم یه دعا کجا و دعای یه خاندان کجا !!!!! اون خالم که سرطان خوشه ای گرفته بود امسال اصلأ تلفن و برنداشت که بگه سال نو شما هم مبارک ما داریم می زیم خونه ی فلانی مثلأ یه بهانه ای بیاره ، دخترش هم که جاری خواهرم هست هم نفس نکشید که ما یه خاله هم داریم تازه دخترخاله پسرخاله هم هستن البته میشه شوهرشو از پخمه ترین آدم ها نام برد اصلأ اختیار دار نیست طفلک پخمه ، همون خالم مبعث مشهد بودند ما دیروز فهمیدیم !!!!! تولد دامادمون هم بود و اونجا دعوت بودیم فهمیدیم خالم اومده خونه دخترش رفتیم پایین دخترخالم اومد جلو در انگار گرفته باشن یه سیر کوبیده باشنش به قول مادرم شبیه عمر بود و فوری چپید تو آشپزخونه !!!! اما اون جاریشون که غریبه ست اینطور نیست به قول خواهرم این از رده خارجه !!!!! پسرخالم اومد خونه یه دست داد و رفت تو اتاق خوابشون حتی موقع خداحافظی هم بیرون نیومد !!!!! میدونم یه روزی دلشون برای این روزا تنگ میشه ولی .... اون موقع نه من یه دختر ۲۴ ساله م نه خاله م نه مادرم این چهره رو دارند نمیدونم چرا آدما انقدر از هم دور شدند ؟!!!! چه چیزی باعث ؟
من میتونم بگم کاسه و بشقاب های من از دمده ترین ها خواهد بود چون کاسه کاسه ست یه چیزی باشه که بشه توش غذا ریخت خورد کافیه دنبال این چیزا نیستم یعنی تو همچین مغازه هایی اصلأ حوصله م نمی گیره دو ثانیه وایستم ولی خواهرم و مادرم. نفسشون میره حتی راجبش صحبت کنند تازگی ها دارم به طلا علاقه مند میشم


شما چی فکر می کنید ؟ چه چیزی به جز تجملات باعث ؟
تو خانواده های شما هم تجملات هست ؟






Maryam ۹۶-۲-۰۹ ۶ ۲ ۱۴۸۴

Maryam ۹۶-۲-۰۹ ۶ ۲ ۱۴۸۴


۱ ۲ ۳ ... ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴

سلام
اینجا می خوانی آنچه که برای خودم نمی پسندم ، میل به پذیرش و تائید ندارم ، می نویسم تا گفته باشم
اینجا نتیجه درگیری های ذهنی منه