d> روز برفی و شب سرد :: כنیاے یڪ انـωـاטּ چپ כست تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
اگر نمیدانی از من بپرس ، اگر قبول نداری با من بحث کن ، اما هیچ وقت در مورد من یک طرفه قضاوت نکن


سلام دوستای عزیزم شب سرد ۳۰ بهمنی تون بخیر و شادکامی
صبح که از خواب پاشدم داداشم گفت برف اومده نگاه کردم دیدم عه راست میگه گفتم چرا صبح دوست نداشتم از زیر پتو بیرون بیام نگو برف اومده ، نازی ( کاسگو) هم قفل کرده بود رو اسم من مریم ،  مریم ، چیکار کردی تو آع ، آع ، آع ، بخواب ، بخواب یکی نبود بگه آخه تو منو صپا کردی من بدبخت که خواب بودم ، مادرم هنوز پهلوش درد می کرد و صبحانه رو خوردیمو من مشغول شستن ظرف ها شدم نمیدونم چه حس بدیه شب فازش نیست ظرف بشورم و صبح ها می شورم و خواهرم تماس گرفت حال مادرمو بپرسه و مادر گفت حالم خوب نیست هنوز درد دارم و اونم گفت الان زنگ می زنم ببینم دکتر هست که بود و تماس گرفت گفت چند دقیقه دیگه میام باهم بریم دکتر و ساعت حدودای ۱۰:۳۰ اومد و دکتر رفتند و فرستاد آزمایش و سونو  که شکر خدا طبقه بالاش آزمایشگاهه و انجام دادن و یک ساعت دیگه آماده میشد اومدن خونه ناهار خوردیمو تلفن چی شدم  واسه سونو اونجایی که خود دکتر گفته بود زنگ زدم که ظاهرا ارث باباشو خورده بودم خبر نداشتم خلاصه ۱۱۸ تماس ، ۱۱۸ تماس ، ۱۱۸ تماس خسته شدم اقدر زنگ زدم و بر آن شدیم که تشریف ببریم همون جایی که دکتر گفته بود و حاضر شدیمو تاکسی سوار شدیم رفتیم ‌و دیدیم منشی ها و اپراتورهاش کلا یه چیزیشون میشد انگار نه انگار که ما وایستادیم داشتن باهم بلند بلند بحث می کردن من و مادرم رفتیم رو صندلی نشستیم و بالاخره رضایت دادن و خواهرم تونست چارتا کلام صحبت کنه و گفتند یه ساعت دیگه انجام میشه دکتر نداریم و خواهرم گفت اورژانسی و نمیتونه مادرم بشینه و اونا هم زنگ زدن طبقه بالا که دکتر فلانی هست یا نه که خدا خیری بود و گفت برید بالا رفتیم بالا مریض نبود و گفت : آب خوردید؟ مادرم گفت : نه و شدم سقاش و با ۵ تا لیوان آب راهی سونو شد و اومد و خداروشکر مشگلی نداشت و اومدیم بیرون خواهرم جایی کار داشت از ما خداحافظی کرد و ما هم تاکسی گرفتیم و خونه اومدیم و ساعت ۵ عصر دکتر میومد و باید می رفتیم نشون میدادیم تماس گرفتم گفت دکتر نیومده و ۵:۳۰ بعد از یه چای با مادر رفتیم و نشون دادیم سه تا دارو داد و خونه اومدیمو سونو رو خونه گذاشتیم و با مادر رفتیم پیاده روی ولی انصافا هوا سرد بودا در حد ریزش اشگ ولی رومونو سفت کردیم رفتیم یه چیز تعجب انگیزناک !!!! ماهی قرمز اومده !!! و یکی دوتا تنگ انتخاب کردم دونه ۱۴۰۰۰ تومن با زلمزیمبوش بدون زلمزیمبو ۷۰۰۰ تومن تصمیم داریم واسه عید امسال تنگ ماهی بخریم و نمیدونم چرا تونیک های امسال خیلی بی خود شده و به چشم آدم نمیاد نمیدونم چرا و واسه شام هم سور و سات ساندویچ خریدیمو تشریف آوردیم منزل و شام خوردیم و همچنان سوز میاد
این بود اولین پست روزانه من


Maryam ۳۰ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۴۸ ۱۰ ۲ ۷۳۹

نظرات (۱۰)

  • بچه پولدار ..*
    يكشنبه ۱ اسفند ۹۵ , ۲۰:۲۰
    سلام ممنون ک هبه من سر زدین. راستی من هم چپ دستم. شما اهل کجایی 
    • author avatar
      Maryam
      ۱ اسفند ۹۵، ۲۰:۵۰
      سلام خواهش می کنم ، چه خوب
  • پیمان محسنی کیاسری
    يكشنبه ۱ اسفند ۹۵ , ۲۱:۴۸
    (اگر از این بگذریم که من هم چپ‌دست هستم و فلان و این چیزا!…)
    تو این متن «صپا» درسته املاش؟
    و پیشنهاد می‌کنم قالب رو عوض کنین چون یه کم سخته خواندن
    • author avatar
      Maryam
      ۱ اسفند ۹۵، ۲۲:۰۵
      سلام
      چقدر خوب این همه چپ دست داریم
      من صپا نوشتم ؟ کجا؟
      الان عوض می کنم
  • رها
    دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ , ۲۳:۴۳
    مریم جون اینجا بگو.مرسی آمار بگیر بهم بگو همین جا گلم باشه؟؟؟ی دنیا ممنون گل من
  • رها
    سه شنبه ۳ اسفند ۹۵ , ۰۸:۵۸
    خخخخخخ.من راست دستم.صبحت ب خیر رفیق چپ دستیه من...
    • author avatar
      Maryam
      ۳ اسفند ۹۵، ۱۰:۴۹
      خخخخخخخخخ حالا چرا مسخرم می کنی آدمای چپ دست خاصن
  • رها
    سه شنبه ۳ اسفند ۹۵ , ۰۹:۳۸
    سلام.موافقم.کلا بعضی جاها که زنگ میزنی مثل۱۱۸طوری حرف میزنن بات انگار بدهکاری بشون.البته همشون اینجوری نیستن.به همشون بر نخوره.خب خدا رو شکر مامانت چیزیش نبوده...پیاده روی تو هوای سرد یه چیزیه مثله دیدار با ازراییل.جدی میگم.شده بعضی وقتا تو پیاده روی در هوای سرد ازراییلو جلو چشام دیدم...این نوک بینیم که اولین جاییه که منبسط میشه.خخخخ
    • author avatar
      Maryam
      ۳ اسفند ۹۵، ۱۰:۵۲
      سلام آره اما من خدا نکنه از خونه برم بیرون سنگ از آسمون بیاد کاریو که بخوام انجام بدم انجام میدم ( تو فازش باشم )

  • رها
    سه شنبه ۳ اسفند ۹۵ , ۱۰:۵۳
    مسخره نکردم گلمممممممممممم.تو رفیق گل منی....اون‌ بله خیلی خاصن چون تعدادشون محدوده...
    • author avatar
      Maryam
      ۳ اسفند ۹۵، ۱۰:۵۴
      ناراحت نشدم خاصیم دیگه چیکار کنیم کاری که از دستمون بر میاد خخخخخخ
  • پیمان محسنی کیاسری
    پنجشنبه ۵ اسفند ۹۵ , ۱۳:۲۳
    این متن خط 5 نوشته شده «صپا».
    دور و برش اینه «آخه تو منو صپا کردی».
    • author avatar
      Maryam
      ۵ اسفند ۹۵، ۱۹:۳۳
      حساسینا
  • زهرا باقری
    يكشنبه ۱۳ فروردين ۹۶ , ۱۸:۰۳
    خخخخ منم چپ دستم چ خوب
    خدارو شکر ک مامانت چیزیش نبوده ابجی مریم
    • author avatar
      Maryam
      ۱۴ فروردين ۹۶، ۱۳:۲۹
      خودمونیم چقدر چپ دست داریما ، خداروشکر
  • کامران حیدری
    پنجشنبه ۷ ارديبهشت ۹۶ , ۰۴:۰۰
    سلام
    من هم چپ دستم
    موفق باشید
    • author avatar
      Maryam
      ۷ ارديبهشت ۹۶، ۱۳:۲۷
      سلام
      سعادت ماست
      همچنین
  • منصوره 🌹🌹🌹
    يكشنبه ۴ تیر ۹۶ , ۲۱:۳۰
    کلا وبلاگو کردین مال چپ دست ها
    • author avatar
      Maryam
      ۵ تیر ۹۶، ۱۰:۱۳
      نه بابا این چه حرفیه ، چون چپ دست ها کم هستند تا می بینند یکی مثل خودشونه ذوق می کند و ابراز 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.

سلام
اینجا می خوانی آنچه که برای خودم نمی پسندم ، میل به پذیرش و تائید ندارم ، می نویسم تا گفته باشم
اینجا نتیجه درگیری های ذهنی منه