d> بایگانی شهریور ۱۳۹۷ :: دنـیای یک انـسان چپ دست تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
ما جماعتی هستیم که متن های طولانی رو نمیخونیم ولی در مباحث ، ادعای منطقی بودن داریم


۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است


سلام 

تبلیغات یک برند مایع ظرفشویی پخش میشود که عکس بخش مورد بحث پست هست ، مهمانی دارند از قضا عمه خانم وسواس عجیبی دارند که با آن سن و سالش لیوان را برمیدار بو می کند و بعد تقاضای یک لیوان تمیز می کند !!!!! آیا این ترویج بی احترامی و بی فرهنگی در میان کودکان نیست ؟‌ یک ماه پیش دورهمی داشتیم پسردایی ۸ ساله ی من لیوان را از روی میز برداشت بو کرد ، دایی ام در حال ذوب شدن بود و زندایی ام خودشو نگهداشت و کتکش نزد و فوری لیوان را ازش گرفت و دوغ برایش ریخت ، اگر نمی توانند تولید محتوای مناسب هر رنج سنی را بسازند کار را بسپارند به کاردان نه اینکه صرف تبلیغ و فروش دست به هر بی فرهنگی بزنند !!!!! حالا سوای این قضیه مهم ، سوالی برایم پیش آمده حالا ما که از آن برند استفاده نمی کنیم توی بشقاب های کثیف غذا میخوریم و فقط آن برند کار درست است ؟ چطور است پیشنهاد غاز چرونی به موسس های برندهای دیگر بدهیم ؟‌ یعنی تا پیش از این برند هر نوع بیماری که دچار می شدیم به خاطر مایع ظرفشویی هامون بوده ؟ چه ادعایی بالاتر از این ؟ هر بار این تبلیغ را می بینم به مادرم می گویم اگر طرف دل به کار بدهد و بخواهد ظرف بشوید با یک برند غیر معروف هم الماس تحویل می دهد به این چیزها نیست ،انگشت به دهان مانده ام از صدا و سیما که چنین تبلیغ ضد فرهنگی را پخش می کند !!!!! 




Maryam ۹۷-۶-۳۱ ۲۲ ۱۱ ۱۹۵

Maryam ۹۷-۶-۳۱ ۲۲ ۱۱ ۱۹۵



سلام

باز هم ماه محرم شروع شده و آسفالت های خونی و گوسفندان دار کشیده و کودکان فقیر و نیازمندان از شدت فقر و نداری از هوش رفته اند ، عطر کلام یاحسین بانی های نذر پیچیده و قبول باشه گفتن ها تکه کلام مردم شدند ، دیروز یکی از د‌وستانم از من پرسید اگر جای حضرت زینب بودی چیکار می کردی ؟ جوابی نداشتم و جوابی ندادم بیشتر به این فکر کردم که امام حسین نذری بعضی ها رو از چه زاویه ای باید نگاه کنه تا قبول کنه ؟ سال ۱۳۹۱ رفتم کمک برای نذری سیب زمینی پوست کندن و پیاز پوست کندن روز پخش کردن نذری هم موندم و مثلا پخش کردیم کل غذاها ۵۰۰ تا بود نزدیک ۳۰۰ تاشو آوردند تو حیاط چیدند وقتی صف طولانی مردم رو دیدم رفتم به بانی گفتم برای چی اینارو اینجا چیدین ؟ غذا نمیرسه به اینا که ! قشنگ یادمه میمیک چهره شو گفت اینا رو واسه نور چشمی ها کنار گذاشتم !!!!!! غذاها پخش شد و نیمی از مردم وقتی دیدند آقایون در حال بستن در هستند ناامید شدند و رفتند !!!! بغض بدی گلومو گرفت این اون چیزی نبود که من میخواستم قرار من با دلم این نبود که مردم نا امید بشن و در و به روی چشمان دو تا نمکی ببندند تو همین فکرا بودم و سعی می کردم گریه نکنم که زنگ ها پشت سر هم نواخته میشد کیسه کیسه غذاهای ۴-۵ تایی داخل ماشین های معمولی و لوکس می رفت !!!! برگشتم خونه و دیگه اونجا نرفتم ، نمیدونم امام حسین حوالی اونجا هم اومد یا نه ؟ مخصوصا با نگاه پر از شور و شوق نمکی که بعد تبدیل به نا امیدی شد !!!! دیگه پشت دستمو داغ گذاشتم که نرم جایی کمک کنم تا اعصابم خورد شه و تصمیم گرفتم اگر قرار روزی بانی خیر بشم پولشو هزینه ی آزادی زندانی ها کنم یا اینکه چندتا بچه فقیر و مدرسه ثبت نام کنم و هزینه ی تحصیل شونو بدم تازه اون هم بدون اینکه کسی متوجه بشه ، از ریاکاری بدم میاد یه کاری رو انجام میدی واسه دل خودت به ملت چه که تو بوق و کرنا کنی؟ 

تازگیا یه فیلم غیراخلاقی هم تو صف نذری دیدم که واجب میدونم یه نفر از طرف منکرات یا نیروی انتظامی نظارت داشته باشند ، نمیدونم آخه اینجور آدما امام حسین هم حالیشونه ؟ یا بدتر میخوان به تخریب چهره ش بپردازند ؟ یه پسره رفته موهاشو تراشیده نوشته یا حسین ، انقدر شعورش نمی رسه دستشویی هم میره و این اسم حرمت داره ، دوباره مسخره بازیا و بی منطق بازیا شروع میشه مثل قمه زنی ، یکی نیست بهشون بگه اون زمان دیگه اورژانسی وجود نداشته شما قمه رو می زنی بعد زنگ می زنی اورژانس ؟ خب همون گوشه جوب دراز بکش تا وصل شی به کاروان عشق ، معلوم نیست با این حجم از تناقض افکاری و رفتاری چه جوری زندگی می کنند ؟‌

این پست رو هم بخونید بد نیست 


Maryam ۹۷-۶-۲۷ ۱۵ ۴ ۱۷۲

Maryam ۹۷-۶-۲۷ ۱۵ ۴ ۱۷۲


سلام 

کودکان ، فرشتگان سبکبالی هستند که وارد زندگی والدین میشوند تا بازتاب رفتار و گفتار آن ها در جامعه باشند ، دروغگویی یکی از صفات ناپسند است ، تربیت صحیح فرزندان مستلزم رعایت رفتار و گفتار والدین است ، به هیچ وجه وقتی که از کودک استفاده ی ابزاری می کنیم نباید او را دعوا کنیم ، چون کودکان مادرزادی دروغگو نیستند آموزش دیده ی والدین شان هستند ، بعضی وقت ها دیدم که زنگ خانه را می زنند پدر می گوید بگو بابام نیست !!!!! یا اینکه خودشان حوصله ی نشستن در مهمانی را ندارند زیرگوش بچه می گویند بی تابی کن بگو بریم خونه بریم خونه و بچه هم همین کار و می کنه و شنیدم تشویقی هم می دهند که اگر این کار و کنی برات بستنی میخرم و.....!!!!! این یعنی اولین تناقض چون در مدارس می گویند هر کی دروغ بگه دشمن خداست ، بعد کودک با خودش دو دوتا چهارتا می کند می بیند پدر و مادرش خیلی دروغ میگن و استرس می گیره که مامان و باباش دشمن خدا هستند !!!!! بعضی از والدین ایام تعطیل فرزندشون رو سرکار می برند و در مقابل چشم بچه مثل ریگ به مردم دروغ میگن !!!!! واقعا بچه ای که از کودکی اولین چیزی که یاد گرفته دروغ گفتن هست ، آینده ش رو‌ چه جوری میشه متصور شد؟‌


Maryam ۹۷-۶-۲۲ ۹ ۷ ۱۲۹

Maryam ۹۷-۶-۲۲ ۹ ۷ ۱۲۹


سلام 

حتی اگر اهل فضای مجازی هم نباشیم از پس و پیش شنیده ایم که کشور ما جزء کشورهای شاد دنیا نیست ، چرایی این نبودن در خیابان ها و عدم امنیت اجتماعی در جامعه ست ، وقتی اوضاع اجتماعی دلچسب نباشد نزول آسیب های اجتماعی امری بدیهی می شود و تاثیر مستقیم بر نمودار ازدواج خواهد گذاشت ، به این مثال خوب دقت کنید چون در آن دو زاویه از ازدواج بررسی خواهد شد ،  فرض کنید خانمی سوار یک خودرو شده ست تا دو تا چهار راه بالاتر پیاده شود در میان راه راننده تصمیم پلیدی می گیرد و با تشکر خانم خودرو را متوقف نمی کند او باید در لحظه تصمیمی را بگیرد که هرگز فکرش را نمی کرد در آن شرایط سخت قرار بگیرد ، ۳ تا راه دارد ۱ : خود را از ماشین بیرون بیندازد ۲ : با راننده گلاویز شود تا از تصمیمش منصرف شود یا او را به قتل برساند یا به قتل برسد ۳ : تسلیم تصمیم او شود و بعد از او شکایت کند و او را اعدام کنند 

هر تصمیمی که بگیرد با طرز فکر غلط جا افتاده در جامعه ی ما روی سرنوشت و آینده ی خواهر و برادرش تاثیر خواهد گذاشت : اگر تسلیم شود از سوی خانواده و جامعه طرد خواهد شد ، اگر او را به قتل برساند قاتل است و این اوضاع را برای خواهرش و برادرش بی ریخت تر خواهد کرد چون در تحقیقات مشخص می شود که خواهرش در زندان است به جرم قتل ، یا اعدام شده ست ، همین موضوع برای پدر و مادر و  برادر افراد زندانی صادق ست ، مثال بالا جهت جا انداختن حق مطلب بود ، تبعات یک تصمیم شوم روی مسیر زندگی و آینده ی چندین نفر تاثیر خواهد گذاشت !!!!! 

تحقیقات برای ازدواج حق مسلم هر دختر و پسری است اما به شرطی که بی انصافی از سوی همسایه هارو کاسب ها و از همه مهم تر خانواده ی آقاپسرها صورت نگیرد 

مثلا : پدر یا برادر دخترخانم معتاد است ، اعتیاد آن ها چه ارتباطی به دخترخانم مورد نظر دارد ؟ مثلا او از اینکه پدر یا برادرش آلوده به اعتیاد شده ست راضی ست ؟ مگر آقاپسر داستان ما قرار است با پدر او ازدواج کند ؟ اخلاق و رفتار و جهان بینی دخترخانم باید مدنظر قرار بگیرد اوست که میخواهد شریک زندگی اش باشد ، شاید دختری که در این شرایط است بهتر سرد و گرم روزگار را درک کند و کیس مناسب تری برای ازدواجش باشد تا دختری که پدرش معتاد نیست ، چرا چوب بدبختی پدرش را دختر باید بخورد یا بالعکس ، این خداپسندانه نیست ، این اصلا درست نیست که علت کاهش ازدواج ها را فقط اقتصاد بدانیم 

فقر و نداری گریبان گیر همه ی مردم به جز قشر پولدار جامعه ست ، فقط کافیست به جای تاسف خوردن های الکی ، چشمانمان را روی حقایق باز کنیم و دست از معیارهای آرمانگرایانه برداریم کمی ساده تر زندگی را بگیریم تا بتوانیم ازدواج کنیم ، دست از بریز و بپاش ها برداریم 

موضوع دیگر ، بیماری های فرد مدنظر یا افراد خانواده ی اوست ، مثلا پسری به صورت ارثی موهایش ریخته ست ، ثبات شغلی دارد ، در آمد ثابتی دارد اما با توجه به معیارهای ظاهری فضایی دختران حاضر نیست شانس ازدواجش را امتحان کند و افسرده و افسرده تر میشود چون فقط موهایش ریخته و واجد شرایط ایده آل دختران نیست ، کوتاهی قد ،‌بلندی قد ، موهای پریشون ، چشمان شهلا ضامن خوشبختی نیست !!!! باید عاشق بشی عاشق همه چیز طرف ، ما در تسخیر حوادثیم هر لحظه ممکن است دچار سانحه شویم و زیبایی مان را از دست بدهیم ، باید عشق مان دو ریال اعتبار داشته باشد ، اگر روزی این صورت سوخت باز هم قادر باشی با او زندگی کنی ، پاهایش را از دست داد ، انگشتانش ، چشمانش ، اگر فکر می کنیم با این شرایط کنار بیاییم باز هم به همان معیارهای فضایی ادامه بدهیم اگر نه از مسیرمان برگردیم ، نه زیبایی ماندگار نه جیب پر و پیمون ، ثروت به پول نیست به ذهن خلاق که ایده های ناب داره ، دست بردایم ، ما تنها کشوری هستیم که با مشگلات جامعه جک می سازیم 

وقتی بحث درباره ی عدم گرایش جوانان به ازدواج پیش می آید باید همه ی اقشار با موضوعات مختلف در نظر گرفته شود تا خروجی منطقی به دست بیاید 

دختران در جامعه ی ما انتخاب شونده هستند ، پس بهتر با شرایط حقیقی کنار بیاییم ، این به نفع ماست 

در زمینه اعتیاد و ازدواج بخوانید 

در زمینه فقر و نداری و ازدواج بخوانید 



Maryam ۹۷-۶-۱۵ ۸ ۴ ۱۲۳

Maryam ۹۷-۶-۱۵ ۸ ۴ ۱۲۳



سلام

وقتی قرار است در پل چوبی پا بگذاری باید چک کنی که شکسته نباشد و اگر آن را شکسته دیدی با چسب یک ، دو ، سه روی آن قدم نگذاری تا آن را بچسبانی چون تا دست بجنبانی میان زمین و آسمان معلق خواهی شد ، پس احتیاط لازمه ی زندگی ست 

بعضی از افراد در زندگی مشترک شان به هر دلیل و از هر سو به این نقطه از زندگی می رسند که چاره ی کارشان را طلاق می یابند و در کنار بزرگترهای فامیل می نشینند و آن ها نسخه ی معروف " بچه دار بشید زندگی تون درست میشه "‌ لای مشت شان می گذارند و روانه ی زندگی بی عشق و حس و حال می کنند و آن ها می روند تولید مثل می کنند و احتمال چسبیدن پازل زندگی  در نگاه هر دو صفر و یک است بچه به دنیا می آید و زندگی شان درست نمی شود این بار در میان کشمکش های طلاق یک یقه هم هست که یکی این سو بکشد و دیگری سوی دیگر ، نام او بچه ست ‌، موجودی که در نگاه آنان نه مسئولیتی دارد و نه گلی ست که نیاز به آبیاری عشق و تربیت دارد و نه آینده ای میخواهد  او آمده ست برای خالی نبودن عریضه ، او یک جفت چشم است که باید بهای گزاف ندانم کاری پدر و مادرش را در حین فحاشی و گاها ضرب و شتم والدینش از گوشه ی چشمانش بلغزاند و به دست های کوچک بسپارد ، در خانه ای که عشق نیست ، آرامش در کوچه ها ولگردی می کند ، بعضی ها بر این باورند که حالا بچه دار شدیم باید بسوزیم و بسازیم با اخلاق های بد یا گاهأ رفتارهای بد یکدیگر ، حالا سوالی پیش می آید که زمانی که تن به مادر و پدر شدن دادند نظری درباره ی سوختن و ساختن نداشتند ؟ خودکرده را تدبیر نیست ، آن ها می توانستند با بچه دار نشدن هر کدام بعد از طلاق بروند سیه خودشان ، چرا نباید عشقی که سهم هر آدمی ست را تجربه کنند ؟ و زل بزنند در چشمان یخبندان یکدیگر و روزهایشان را تیک بزنند !!!!! گرچه به عقیده ی شخصی من رابطه ی جنسی که در آن عشق نیست هیچ تفاوتی با تجاوز ندارد ، مثل یک متجاوزگر یا قربانی تجاوز که بین شان هیچ گونه علاقه نیست که هیچ شکنجه ی روحی ست ، یکی از اقوام دور ما ۱۸ سال پیش در شرف طلاق بوده اند که ناگهان متوجه بارداری میشوند و تا پایان دوره ی بارداری دست نگه میدارند و مادر پس از فارغ شدن حتی نیم نگاهی هم به نوزادش نمی اندازد و بعد از ترخیص یک راست به خانه ی باباش می رود و می افتد دنبال کارهای طلاق ، نوزاد از بدو تولد یک سوراخ در قلبش بوده که دکترها گفته بودند این دختر عمری ندارد ۱۸ سال یا نهایت ۲۰ سال ، او در خانه ی مادربزرگ پدریش بزرگ شد و روزهایش را در حسرت شنیدن یک الو از صدای مادرش زندگی کرد ، برای دیدن مادرش اشک ریخت حتی روزی به خانه ی او رفت و مادربزرگ مادریش او را دست به سر کرد تا از آن جا برود سرانجام او در سن ۱۸ سالگی ماه رمضان امسال به تمام غم و گریه هایش پایان داد ، جسم او در حالی زیر خاک رفت که جای بوسه ی مادرش روی گونه اش خالی بود ، در هیچ یک از مراسمات این دختر شرکت نکردم چون معتقد بودم که پدرش میتوانست همان روز آزمایش مثبت بارداری تسبیح زندگی اش را پاره کند و اکنون به جای مزار دخترکش به سوگ خاطراتش می نشست و نم نم می گریست 



Maryam ۹۷-۶-۰۹ ۱۶ ۱۱ ۱۷۵

Maryam ۹۷-۶-۰۹ ۱۶ ۱۱ ۱۷۵


سلام 

یه زمانی بین مردم باب شده بود که چرا برکت پول ها رفته ؟ هنوز نیومده خرج میشه !!!! آیا به این جمله فروشنگان سوپرمارکت و دکه های روزنامه فروشی هم معتقدند ؟ وقتی که یک نوجوان ۱۵-۱۶ ساله درخواست سیگار می کند به برکت پولش فکر می کنند ؟ یا همین که نان شب شان از پول تو جیبی های یک نوجوانی که روح پدرش هم خبر ندارد که او آلوده به سیگار شده ، کافیه ؟ وجدان چیز بدی نیست ، خواب زیاد خوب نیست ، وقتی هنرنمایی سیگار در بین انگشتان نوجوانان می بینم حیا را نیمه جون تصور می کنم روزهای نه چندان دوری که نوجوانان سیگاری درحالی که سیگار روی لبشان است با پدر و مادرشون صحبت کنند !!!! یه بار پشت سر یه پسر محصل که کیف دستش بود و سیگار می کشید بودم تا به کوچه رسید رفت پیاده سیگارشو انداخت پای درخت و کیفشو باز کرد یه اسپری در آورد باهاش دوش گرفت انداخت توی کیفش و وارد کوچه شد !!!!!! اون اسپری رو برای این زد که والدینش از خواب غفلت بیدار نشن و اگر روزی خیال مصرف موادمخدر هم داشت راحت تر اقدام کند !!!! فقر آدمو در جهت های مثبت و منفی باهوش می کند تا حدی که فشنگی از جنس بی وجدانی بسازد و در هفت تیر غفلت والدین قرار دهد و تمام روزهای طلایی و طراوت هزاران نوجوان را هدف قرار دهد به طوری که از صدای مهیبش کر شوند و والدین شان از خواب خوش خیالی میخ کوب دیوار شوند و زیر سایه فشنگ های گوناگون یک بی وجدان نامرد های های گریه های بلند سر بدهند ، فقر خوب میداند که چگونه خمارآلود به تباهی  هزاران نوجوان و جوان لبخندزنان نظاره کند و  انگیزه ی تجربه های جدید بدهد 

هیچ معتادی وافور به دست از شکم مادر جدا نشده در معاشرت با وافور شناسان و وافور به دستان آموخته . حساسیت من روی تربیت کودک و نوجوان چیز تازه ای نیست بارها گفته ام که بچه دار شدن مسئولیت سنگینی هست و فقط خورد و خوراک و لباس بچه نیست که الویت تعیین کننده ی صلاحیت فرزند آوری باشه ، بعضی از افراد هستن که پولشان از پارو بالا میرود اما نتونستند دوتا بچه ی سالم رو تحویل جامعه بدهند یکی عملی و ساقی یکی هم زیر پل یا تو جوب مرده ، نون و پنیر و سبزی هم غذاست پس پول ملاک تربیت یه بچه نیست ، باید براش وقت بزاری باید تلاش کنی تا از انواع آسیب های اجتماعی دورش کنی ، سمبل تربیت فرزند ، صمیمیت و درک کردن اون هست باهاش رفیق باشی ، عامیانه تر با اخلاقت و رفتارت حال کنه بچه ، با او درباره ی مسائل اجتماعی و آسیب های اجتماعی صحبت کنی و راه حل هایی ارائه بدی !!!! نه که بچه رو تو خیابون رها کنی که بره دنبال مرررررد شدن ، مرد شدن که به یه مشت ریش و سیبیل نیست !!!!! مرد باید باشی که بچه تو مرررررد وارد جامعه کنی !!!! والدینی هستند که حتی اسم رفیق صمیمی بچه شونو هم نمیدونند !!!! نمیدونند صبح تا شب با کی هست ؟ کجا میره ؟ چیکار می کنه ؟!!!  انقدر بی خیاااااال !!!!! جالب که بدونید هرجا هم که سنگ ، اشتباهاتشون به صورتشون میخوره میگن کجا برات کم گذاشتیم ؟!!!! معلوم که کم گذاشتی خیلی هم کم گذاشتی که بچه ت معتاد شده و جای سوزن تو دستشه !!!! از بچه ت غافل بود جان من غااااااافل !!!! اینکه من دوست دارم بچه م یه کاره ی مملکت بشه نیاز به مراقبت والدین داره وگرنه همه انگیزه برای آرزو کردن دارند !!!! آرزویی که منجر به تلاش نشه دو ریال نمی ارزه ، یه نفر تو کوچه ی ما هست که با بابای پا لب گوریش می شینه پای بساط !!!! دو تا دختر دم بخت داره و زنش طلاق گرفته و بچه ها هم با مادرشون زندگی می کنند !!!! نمیدونم انگیزه ی باباش از تریاک کشی چیه دیگه ؟ از کی میخواد فرار کنه ؟ از عزرائیل !!!!

 پدر ، پشت و پناه یه خانواده ست پدری که ۷۰ سالشه ۴۰ کیلو باشه و یه باد بیاد می شکنه هیچ فرقی با ریگ ته دریا نداره ، بعضیا بمیرند با تمام مرررررد بودن شون نمیشه غسل میت دادشون چون میرن تو چاه !!!! 

این ویدیوها رو از دست ندید 

این  و این 



Maryam ۹۷-۶-۰۲ ۲۰ ۵ ۱۶۹

Maryam ۹۷-۶-۰۲ ۲۰ ۵ ۱۶۹


سلام
اینجا می خوانی آنچه که برای خودم نمی پسندم ، میل به پذیرش و تائید ندارم ، می نویسم تا گفته باشم
اینجا نتیجه درگیری های ذهنی منه